تبليغاتX
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبي است که به اسفناک ترين حالت شکسته است تازیانه سکوت


 از این زندگی از خودم از لبخند زدن به روی این زندگی اجباری از وجودم بدم میاد اخه لعنتی تو که اینطوری هستی پس چرا به کسی امید زندگی میدی ؟

از غروربدم میاد چون غرورم رو خورد کرده این روزگار اخه چرا من؟ چرا این همه بد شانسی چرا ؟

اخه مگه من چیکار کرده بودم که اینطوری گرفتار شدم گرفتار بدبختی وفلاکت اه ای خدا میدنم ناشکری میکنم ولی خودت میدونی که چی بودم چی شدم چه ارزوهای که نداشتم اما حالا چی چی شد اون دل پاک اون اشکهایی که فقط به خاطر دلم بود حالا چی برای چی گریه میکنم برای چی خودت می دونی 

اخه چرا گریه در حالی که توی این سن همه شادن اخه چرا؟

اخه چرا هروقت توی آینه خودم رو میبینم باید زار بزنم چرا؟

اخه تحملش خیلی سخته تحمل یک چیزی که خودت  در حق خودت انجامش داده باشی اخه ادم در یک  زمان چقدر عقلش ناقصه اخه چرا یک کاری کنی که  اثرات اون زندگیت رو نابود کنه الان هم مثل همیشه تنهای تنها

اه خداتنها کسی هستی که برام موندی خواهی ماند

هر چند که من لایق نیستم ولی تو خوبی

تنهایی رو خیلی دوست دارم نمیدنم چرا دلم خیلی گرفته نمیدونم چیکار کنم سردر گم شدم در این زمان همیشه یک بغض سر گلوم وایساده هر چی هم گریه میکنم درست نمیشه یکی به من بگه چیکار کنم

کمککککککککککککککککککککککککک

اخه من حوصله هیچی هیچ کس حتی خودم هم ندارم

چه برسه به این همه بدبختی

نمیدونم اخه جواب محبت اینقدر تلخ آزار دهنده باشه مگه همه خوبی ها با بدی جواب داده میشه چرا بدی در حالی که میشه خوب بود خوب زندگی کرد چرا با بعضی ادمها با غرورشون یکی دیگه رو خورد میکنن تا لذت ببرند در حالی که محبت دیده باشن چرا

چرا خود خواهی ؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا جواب عشق باید دروغ نیرنگ وبعد تنهایی باشه؟؟؟؟

این همه خوش دل است مطرب که زند به تار چنگی

من از ان خوشم که چنگی بزند به تار مویی

ه.ش

یادگاری

 خنجربرام بیارین من از تباردردم

عمریه بی طلوعم مثل غروبی سردم

ایینه دار غربت با ادمهام غریبه

حرفهای چشمای من در حسرت یک سیبه

تاریکه سرنوشتم فانوس من شکسته

عمریه بغضی سنگین راه گلوموبسته

از شب به شب رسیدن از کوچه ها به بمبست

ای ادمهای سرخوش جایی برای من هست

شب گرد قصه ی عشق تنهاو بی پناهم 

اشکم به روی خاکه من سردی یک اهم

 

 

تو را تنها میگذارم .... تو گریه کن....!

 

بگذار صادقانه بگویم خسته ام...

 

بگذار صادقانه بگویم دگر شکسته ام........

بیزار از خود و از شب و از سیاهی....  

دیگر مجالی برای نفس کشیدن نیست ......

دیگر نویدی برای گریستن نیست.

اینجا تمام غمها دست دوستی بر من میزنند .....

اینجا دلم در انتظار کیست....؟  

من میمانم میدانم میسوزم من میمانم میدانم میپوسم.

 دل خوش میکنم که غمها نابود میشوند ... 

بیهوده نشسته ام.................!   

در این اتاق هیچ راه عبور نیست....... 

توی ثانیه های غصه و درد یک دل و تنها میمونم ..... 

دل خوشم با این سیاهی

و با این شب ای دل هر جور میخواهی گریه کن.

من تو را تنها گذارم تو گریه کن....!

 


نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 17:31 توسط تنها |


من نه فرشته ام و از جنس آسمون ، و نه به قول اون نويسنده معروف يک کلوخ تيپا خورده .

  من  فقط يه آدمم ، يه آدم که گاهي زيادي مهربونه گاهي زيادي حساسه و گاهي هم زيادي مغرور .

 آدمي که دوست داره همه رو دوست داشته باشه و با همه زلال باشه اما افسوس که آدماي ديگه گاهي اين چيزا رو حس نمي کنن !!

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 11:56 توسط تنها |


ازپی کدام شمع روشن آمده ای واز پی کدام پروانه سوخته خواهی رفت

از پی کدام دود امده ای واز پی کدام اتش سوخته خواهی رفت

از پی کدام جان آمده ای ودر پی کدام جان سوخته خواهی رفت

از کجا تا به کجا از پی این زمان رفته وآن زمان سوخته

 

کاش

کاش می شد در کتاب زندگی    واژهای ناب را پیدا کنم

خط زنم دشت و کویر و تشنگی    خاک های تشنه را دریا کنم 

کاش می چرخید چرخ خاطرم    در مسیر روزگاران قدیم

تا تمام خاطرات خوب را   خط به خط با خط خود پیدا کنم

کاش میمرد صدای ثانیه    یا زمان در دست من جا میگرفت

تا شب پیدایی ستاره را   به درازای شب یلدا کنم

کاش خنده با لبم خو میگرفت   گریه را با دلخوشی پس میفرست

تا به درد رفتن دیروز ها   فکر چسب گیوه ی فردا کنم

کاش میبارید باران روزها   شب نمی امد به چشم ابر ها

تا ستاره پر شود در چشم من   با نگاهم قلب او شیدا کنم

کاش میشد کاشهایم گل کند  لحظه هایم را به شادی پر کند

تا که بستان همیشه خشک را     با نسیم خنده ام زیبا کنم

.

.

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 11:20 توسط تنها |


نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 9:3 توسط تنها |


تولدددددددددددددددددد

                        تولدددتولدددددددددددددددددددددددددددددد    

                             تولدددددددددددددد 

تولد یکی از دوستای خوبم بود تبریک بهش میگم

هرچند دیر

از همه دوستان که زحمت کشیدن اومدن به وبلاگ من سر زدن تشکر میکنم

نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 8:49 توسط تنها |


سلام ممممممممممممممممممممممممم

بر

تنهای یییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

وچقدر زیباست این تنهایییییییییییییییییییییییییییییییی

وچقدر وجود ادم سبک میشه توی این تنهاییییییییی

ومن

اینجا هستم

در هیچستان وجودم

در سرزمین نا کجاآباد

وباز هم

همین زیبایست که میماند

همراه با تنهایی

خدایا یک چیزی بهت میدم بزار با تموم وجودم لمست کنم 

بزار تنها تورو داشته باشم خداقلبم رو میدم بزار فقط بزار با حسم عاشقت بشم خدا میدنم .........

ولی تو بزرگی

خدا این واسه خودت فقط بزار با احساس عاشقت بشم

فقط همین

توی تنهایی زیبایت رو حس کنم

من وتو

           تو ومن

                        من وتو

                                  تو ومن

 

خدایا بزار پرواز کنم

                               .............!!!!!!!!!!!!

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 9:8 توسط تنها |


چقدر دلم برای خودم تنگ شده

چی میشد که یک روز برسه ومن من بشم چی میشه زمان دیگه نباشه ومن رها باشم در زمان چی میشه یک موقع برسه که با تمام وجودم فریاد بزنم فریادی که از درون داره منو نابود میکنه کی میشه دگه هیچ چیز آزارم نده از جمله وجود خودم زندگی کردنم

از زندگی بریدم هر روز روزی صدبار شکستن رو دارم تجربه میکنم همش تقصیر خودم هست برای همه شدم نردبان همه رفتن وخودم موندم کاش حالا که همه رفتن من هم بتونم بلند شم ولی دیگه توان ندارممممممم خورد شدم ونابود تنها چیزی که مونده وتنها یاور من اشکککککککککککک وای که چقدر دوسش دارم تنها چیزی که منو هیچ وقت تنهایم نگذاشت و........

آه خدایا چقدر دلم برای خودم تنگ شده اره تنها جایی که میتونم فریادممممممممممممممم رو سر زبون بیارم همین جاست بازهم خدا یا شکرت ممنون

خیلی سخته........درددل.....خیلی سخته......بدبختی........خیلی سخته ......تنهایی......خیلی سخته ........بی کسی .........خیلی سخته......باهمه بودن ......وباهیچ کس نبودن........خیلی سخته........دردهای توی دل داشته باشی.......خیلی سخته .......فراموش کردن .........خیلی سخته ........در خود شکستن.......خیلی سخته.......زندگی.......

خیلی سخته............

چقدر دلم برای خودم تنگ شده

چقدر دلم برای خودم تنگ شده

.

.

.

 

نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 4:33 توسط تنها |


درددل باخدا......

 

 

دراین غمکده کسی هست که به یارای تن خسته ام آید

خدایا منم بازهم منم امیدوارم که منو که رفتم از پیشت بشناسی اخه موقعی که داشتم ازت جدا میشدم اینی نبودم که الان هستم خدایا گر چه خیلی ازت دور شدم ولی بازهم اومدم اره خدایا منم من شرمسار اره خدا از همه جابریدم گرچه میدونم خیلی دیر به سراغت اومدم ولی باز اومدم خدایا دستام خالی تنهام شکسته ام بدجور خوردم زمین خدایا منو ترکم نکن من به امیدی اومدم پیشت هرچند که یارای بلند شدن رو ندارم هرچند که ناتوانم ولی تو توانا هستی دست من هم بگیر هرچند من توی کثافت غرق شدم هرچند که فرو رفته ام درلجنزارهای دنیایی هرچند که قعر چاه هستم ودر تاریکی ولی تو نور امیدی خدایا ازت میخواهم دستای ناتون وزخمی منو بگیری هرچند که من لیاقتت رو ندارم خدا یا من غرق در نادانیم خدایا تو که همه چیز منو میدونی دیگه چی بگم از خودم خدایا در خونه چه کسی رو بزنم که دست رد به سینه ی شکسته ام بزنه خدایا منو نجاتم بده خدایا منو قبول کن هرچند که من.............

خدایا من اینجا دل به هیچ کس وهیچ چیز نبستم

خدایا من تنهامممممممممم

ای اولین واخرین امید من منو ببخش ومنو ببر به اون سرزمین پر از عشقت خدایا می دونم گناهام نمیزاره بهت برسم ولی اگه جهنم هم جام هست باشه چون سزای اعمال هست ولی یک چیزی ازت میخواه که فقط تو از من راضی باش خدایا من چی شدم این سوال رو گرچه تو باید از من بپرسی ولی خودمم نمیدونم که چی شدم نمیدونممممممممم

 

خدایا تنهایمممممممممممممم

و دردل این شب سیاه

درون:

به بیرون نگاه کردم
در و دیوار آرام انگار به خواب ابدی رفته بودند
اما درون وحشتناک
عبور خون از خط قرمز مچ دستم
تشنگی نفس در درون سینه ام
گرمای سوزنده قلبم
بغض تکان دهنده گلویم
و ضربان قلب که در خودش جان می داد در انتهای دیروزم
همه به من می گفتند
تو هنوز زنده ای و هنوز سایه داری!!
آخر میدانم تا زمانیکه زندگی می کنم سا یه ام هم  با من است
و مرا همراهی می کند
به من می گفت
تو زنده ای و مرده!!!!
زنده ای اگر نور چراغ را روشن کنی و سایه ات را ببینی
و مرده ای اگر چراغ را اعدام کنی و سایه ات را بکشی
بدان
سایه نماد زندگیست و تا آن زمان که خود را عمود بر سایه ات ببینی زنده ای
چون تمام مردگان سایه هایشان
با روحشان پرواز کرده

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 15:41 توسط تنها |


یاس سپید
 
یاس سپید..
 
عشق يعني خلوت عاشق به شب، جانماز نيمه باز

عشق يعني لحظه ي تكبير روح، جسم خاكي غرق در احرام نور

عشق يعني اشك توبه در قنوت، خواندنش با نام غفارالذنوب

عشق يعني چشمها هم در ركوع، شرمگين از نام ستارالعيوب

عشق يعني سر سجود و دل سجود، ذكر يارب يارب از عمق وجود

عشق يعني لحظه ي ناب دعا، التماس ديدن رخسار يار!
.............................
عشق یعنی دل سپردن در الست

از می وصل الهی مست مست

عشق یعنی ذکر ناموس خدا

یا علی گفتن به زیر دست و پا

عشق یعنی جلوه صبر خدا

شرم ایوب نبی از مرتضی

عشق بر دلها شهادت می دهد

عشق بر غمها حلاوت می دهد

عشق بر دلداده فرمان می دهد

عاشق جان داده را جان می دهد

عشق باعث شد که دل سامان گرفت

پشت درب خانه زهرا جان گرفت

عشق یعنی صحبت بی واهمه

عشق یعنی انقلاب فاطمه

عشق یعنی عشق ناب فاطمه

بیت الاحزان خراب فاطمه

عشق یعنی صحبت بی واهمه

حیدر در بند پیش فاطمه

آنکه خود مرد دلیر جنگ بود

دستگیر فرقه ای صدرنگ بود

عشق یعنی عاشقی در تار و پود

گردش دستاس با دست کبود

عشق یعنی گریه های حیدری

دختری دنبال نعش مادری

عشق یعنی قلب چون آیینه ای

جای میخ در به روی سینه ای

عشق یعنی انتظار منتظر

سینه ای مجروح از مسمار در

عشق یعنی طاعت جان آفرین

رد خون سینه بر روی زمین
.....................................
عشق یعنی غصه و دلواپسی عشق یعنی بی کسی در بی کسی

عشق یعنی از بدی عاری شدن اشک از چشم دل جاری شدن

عشق یعنی نفس خود راهی کنی راه دشوار جنون را طی کنی

عشق یعنی سر فدای راه دوست عشق یعنی هرچه داری مال اوست
................................
__________________

  الهی ای فلک دیگر نگردی  اگر دور سر حیدر نگردی

   الهی ای نفس بی یاد مولا اگر رفتی ز سینه بر نگردی

      

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 16:19 توسط تنها |